![]() |
![]() |
|
|
شبی که عشق شناختم....همه هستی باختم.....توی دشت آرزوهام...خونه
از عشق تو ساختم....به دلم گفتم اسیری....حیفه این گوشه بمیری...برای باور بودن....تو باید عشق و ببینی....همه زندگیم وفا شد....مهشری تازه به پا شد..تو ندیدی تو دلم رو ...که چه آتشی به پا شد......دل من بازم اسیر شد..... به چه دردی مبتلا شد.......نمیدونست بی وفایی.......تا دونست از تن جدا شد......من باید اشک و بریزم........دلی نیست به پات بریزم.....دیگه از دنیای عشقم........چی می خوای برات بریزم......توی بی وفا که رفتی......دل ما رو خوب شکستی...من میرم تنها بمیرم....نمیام تو اینجا هستی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام ممنون که میاین و نظر میدین !!!
تو رو خدا مبهم نظر ندین! این وبلاگ هم یه خونه ست اما نمیدونم خونه چی؟ خونه ی تنها ییهام یا خونه ی خوشی هام؟ خونه ی عشق یا خونه ی درد و دلام؟ راستش زیاد درد و دل نمیکنم چون آشنایان آدرس ِوبلاگمو دارن!!!(اهل ِ آه و ناله هم زیاد نیستم) از این به بعد هم از درد و دلام نمی نویسم. اینجا فقط یه خونه ست. بیشترم از آهنگ های داریوش مینویسم. همین!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ باز ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|