![]() |
![]() |
|
|
شب آشیانه شب زده چکاوکِ شکسته پر رسیده ام به نا کجا مرا به خانه ام ببر کسی به یاد ِ عشق نیست کسی به فکر ِ ما شدن از آن تبار ِ خود شکن تو مانده ای و بغض ِ من از این چرا مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم؟ که یار غم گسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر ِ یار نیست از این چرا مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم؟ که یار غم گسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر ِ یار نیست مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست مرا به خانه ام ببر اگر چه خانه ، خانه نیست از این چرا مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم؟ که یار غم گسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر ِ یار نیست مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست مرا به خانه ام ببر مرا به خانه ام ببر اگر چه خانه ، خانه نیست از این چرا مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم؟ که یار غم گسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر ِ یار نیست ×××××××× داریوش×××××××× |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام ممنون که میاین و نظر میدین !!!
تو رو خدا مبهم نظر ندین! این وبلاگ هم یه خونه ست اما نمیدونم خونه چی؟ خونه ی تنها ییهام یا خونه ی خوشی هام؟ خونه ی عشق یا خونه ی درد و دلام؟ راستش زیاد درد و دل نمیکنم چون آشنایان آدرس ِوبلاگمو دارن!!!(اهل ِ آه و ناله هم زیاد نیستم) از این به بعد هم از درد و دلام نمی نویسم. اینجا فقط یه خونه ست. بیشترم از آهنگ های داریوش مینویسم. همین!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ باز ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|