![]() |
![]() |
|
|
سلام میخواستم برم سر درسام اما اینقدر فکرم مغشوش بود که نتونستم بر درسم تسلطی پیدا کنم آخه میدونین چیه؟ وقتی به آدما وبی مهری ها و بی وفایی هاشون فکر میکنم از خودم هم بدم میاد آخه مگه ما چقدر عمر میکنیم که اینجوری به جون همدیگه می افتیم؟ مگه کسی زورمون کرده که بخندیم؟واسه چی با خنده هامون زندگی رو یه بازی می گیریم؟درسته همین خنده ها یعنی زندگی اما شاد بودن یه هنره .اگر هنر مندیم حق خنده داریم.اما کسی که بی هنره حقی نداره با خنده هاش زندگی رو به بازی بگیره!!! ما آدما زنده ایم و زندگی میکنیم چون زندگی یه تکرار تا ابدیت و ابدیت یعنی رسیدن به کمال ورسیدن به کمال یعنی خدا و خدا همون معبوده و معبود مورد پرستشه و چیزی که مورد پرستشه عشقه و عشق همون زندگیه. پس وقتی ما آدما به خاطر ِ دلدادگی به همدیگه زنده ایم و زندگی میکنیم چرا این همه نسبت به همدیگه بی مهریم؟.............. زندگی درسته یه بازیه اما نباید اونو یه بازی ساده در نظر بگیریم!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
دختر به پسر گفت : به نظر ت من قشنگم ؟ پسر گفت : نه ....... دختر از پسر پرسيد که تو ميخاي من پيشت باشم تا هميشه ؟ پسر گفت : نه........ دختر به پسر گفت : اگه من يه روزي ترکت کنم تو برام گريه مي کني؟ پسر گفت : نه....... دختر در حالي که گريه مي کرد و مي خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ...... من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي و اگه يه روز از پيشم بري من برات گريه نمي کنم بلکه مي ميرم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من تا به کی سرا پا حقیقتی تا به کی خراب محبتی همنشین این و اون میشی خسته و پریشون خون میشی دشت بخت توکویر میشه مرغ آرزوت کویر میشه رو به روت سراب پشت سر خراب ساکت و صبوری دل من مثله بوف کوری دل من زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من توی خون نشستی دل من بی صدا شکستی دل من زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من ساکت و صبوری دل من مثله بوف کوری دل من ××××××××××××××××داریوش×××××××××××××××× بوف کور= جغد کور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
سوال
تا حالا عاشق شدین؟ (عشق واقعی)؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط ریحانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام ممنون که میاین و نظر میدین !!!
تو رو خدا مبهم نظر ندین! این وبلاگ هم یه خونه ست اما نمیدونم خونه چی؟ خونه ی تنها ییهام یا خونه ی خوشی هام؟ خونه ی عشق یا خونه ی درد و دلام؟ راستش زیاد درد و دل نمیکنم چون آشنایان آدرس ِوبلاگمو دارن!!!(اهل ِ آه و ناله هم زیاد نیستم) از این به بعد هم از درد و دلام نمی نویسم. اینجا فقط یه خونه ست. بیشترم از آهنگ های داریوش مینویسم. همین!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ باز ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|