![]() |
![]() |
|
|
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*زير خاکستر ذهنم*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
زير خاکستر ذهنم باقيست آتشي سر کش و سوزنده هنو ز
ياد خار است ز عشقي سوزان که بود گرم و فروزنده هنو ز
عشق آنگونه که بنيان مرا سوخت از ريشه و خاکستر کر د
غرق در حيرتم از اينکه چرا مانده ام زنده هنو ز
گاهي دلم ميگيردو با خود ميگو يم
آنکه بنيان مرا سوخت از ريشه و خاکستر کر د
ياد مي آرد از اين بنده هنور ؟؟؟؟؟ ؟ زير بار غم عشق قامتم خم شدو پشتم بشکست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
به سر آمد پاییز کاش میشد که بدانم که چرا دل من همچنان پاییزی ست! که چرا دیده ی من همچنان بارانی ست! که چرا این شب بی مهری تو اینچنین طولانی ست! که چرا عشق من آن قلب ترا همچنان بی معنی ست! همه روز و همه شب می گریم ولی انگار برایت همه این اشک همچنان نا مریی ست! دوریت کُشت مرا، عشق تو سوزاند مرا، پس چرا همره من در شب تاریک فقط تنهایی ست؟! به سر آمد پاییز دور شد فصل خزان اما... دل من همچنان پاییزی ست! دل من جز ز خزان فصل دگر را نمی آرَد در یاد دل من پاییزی ست ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
بايد گريست بر اين بخت سياه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
شب را دوست دارم !
چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی
تا سر گردانی مرا ببیند .چون انتها را نمی بینم
.تا برای رسیدن به آن اشتیا قی
نداشته باشم
شب را دوست دارم
چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان
بی فروغم نمی بیند
شب را دوست دارم : چرا که اولین بار تو را در شب یافتم
از شب می ترسم : تو را در شب از دست دادم.
از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین
با آفتاب قهرم ، چرا شبها به دیدارم نمی آید؟
نمی آید تا با دست هنر مندش سا یه ی تو را بر دیوار خیالم نقش زند و مرا به
بودنت دلخوش سازد
شاید آفتاب با من قهر است؟؟
آ ن روز که تو در کنارم بودی ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هرگز به روی
شب لبخند نزدم. و برایش دستی تکان ندادم.
این مجازات تمام لحظه هاییست که همه ی دنیا را در تو میدیدم
و تو را در تمام دنیا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
هر جا درد هست ؛ هر جا نم اشكي هست ؛ دل صاف و پاكي هم هست ! پس بهاري هم هست كه منتظرش باشي و خدائي در اين نزديكي ها! نم اشكي بر رخسارم دويد ! من اين همه را دارم ! هم درد هم اشك هم يك قلب صاف ! و بهاري كه صدايم زند و خدائي كه در آغوشش گريه كنم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
بی تو هستم
بی تو در غم ها فرو بی تو شب ها در خیال روبروی کوچه مان بلوار سبز در میانش صندلی جای من جای قدیمی زیر دستم دفتری ست در صدایم ماتمی ست در نسیم سرد شهریور غم است چشم های من تر است در خیالت تا سحر فال ما صد در صد است دل به دنبال دلی ست شهریارا مرغ محبوس منم من به دنبال قفس غم بدنبال من است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
تنهايم . در اتاقی پر از سکوت چراغهای رنگانگ . در هیاهوی بازی نقشهای رنگانگ کتاب های خفته در قفس . در میان دیوارهایی خالی از سفیدی .
***** دفتر آرزوهایم را ورق می زنم ، چیزی جز صفحات سفید دست نخورده ، عایدم نمیشود ، به راستی که سفیدی هم زیباست !
*****
همیشه منتظر بوده ام ، منتظر روشنایی ، سالهاست که برای رسیدن به نور دست و پا میزنم ! دلم میپرسد : هنوز در تا ریکی هستی ... ؟!!
سرم را بالا میگیرم . چشمانم را باز میکنم ؛ به امید دیدن نور. نور را دیوانهوار میجویم ، اما ... بازهم انزوای دیوارهای سیاه ، بازهم عطش رسیدن به نور ، بازهم سفیدی صفحات دفتر آرزوهایم ، بازهم هیاهوی کتابهای خفته در قفس .
بايد بنويسم . هنوز هم بايد بنوسم . هر چند ديگر بهانه ای برای نوشتن ، بهانه ای برای خنديدن ، بهانه ای برای گريستن ، بهانه ای برای زندگی کردن ديگر بهانه ای برای هيچ چيزی وجود ندارد .مدتهاست نگريستم . حتی مدت هاست که نخنديد ه ام . راستی من کيستم . مدتهاست که ديگر خودم را نمی شناسم . به من بگويد من کيستم ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
گفتی برايم ستاره بچين... چيدم
همه ستاره های آسمان شب را ... همه چراغهای آسمان دل را ... تنها يک ستاره ماند ... از من نخواه تو تک ستاره قلبم را بچينم ... تو که نمی خواهی خاموش شوم و در سياهی فرو روم ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
عشق و عاشق
عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان
بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست
؟! حبس نفس است که عشقش خوانده اند آنکه مي ميرد زشوق ديدن
امروزها وآنکه مي سوزد زبرق چشم عالم سوزها گر بيايد دلبر تازه تري
عشق عالم سوز خاموش مي شود چهره ما هم فراموش مي شود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
يه ترانه هس تو قلبم كه هنوز نخونده مونده
اي نفس ! تا ته جاده ي صدا حوصله كن !
اي ترانه ي مقدس ! مقصد پاك سفر باش !
اي نفس ! تا ته جاده ي صدا حوصله كن !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
مي دونم دلت گرفته .... من برات سنگه صبورم واسه من زندگي سرده .... نكنه تو هم غريبي؟ چه تبسم قشنگي .... وقتي به غمها بخندي اين روزا عشقها خياله .... حتي فكرشم محاله مي دوني چقدر عزيزه .... قطره سپيد شبنم نازنين خدا بزرگه .... غم و از خودت جدا كن آفرين اخماتُ وا کن!!! آفرين |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
یادته؟ اومدی ازم پرسیدی
برای چی زنده هستی؟ در حالیکه تموم وجودم فریاد میزدش که " فقط برای تو " گفتم : برای هیچی بعد من از تو پرسیدم که: واسه چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک تو چشمای اسمونیت جمع شده بودش گفتی به خاطر کسی که واسه ی هیچی زنده هست |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
جاده های مه آلود صدایم می زنند رها شده ام درفاصله های تردید هجوم درختان بی برگ تنفس نمناک زمین. رهسپار کدامین دیارم اینچنین خیس وبارانی درنزدیکی کوه ودریا دستهایت کجاست ؟ خورشید بسوزان مرا تا کویر همراهیم کن ..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
inam ye gol vase gole zendegim
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
eshgh chist? ino faghat oonaei ke ashegh shodan javab bedan
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
ghalbe manam dare par par mishe
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
age tanham bezare nist misham
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام ممنون که میاین و نظر میدین !!!
تو رو خدا مبهم نظر ندین! این وبلاگ هم یه خونه ست اما نمیدونم خونه چی؟ خونه ی تنها ییهام یا خونه ی خوشی هام؟ خونه ی عشق یا خونه ی درد و دلام؟ راستش زیاد درد و دل نمیکنم چون آشنایان آدرس ِوبلاگمو دارن!!!(اهل ِ آه و ناله هم زیاد نیستم) از این به بعد هم از درد و دلام نمی نویسم. اینجا فقط یه خونه ست. بیشترم از آهنگ های داریوش مینویسم. همین!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ باز ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|