![]() |
![]() |
|
|
هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر
دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
eshghesho ba joon mikonam ehsas shojaatesh verde zaboone mast mimire doshman lahzeei dar jang vaghti ke nare mizane abbas armaniha khili doosesh daran sofreye nazri barash miyaran esme tamoome pesarashoono ya abalfazl ya abbas mizaran eshghesh karde too joone man rishe shoma arbabe manid hamishe bezar begam har chi ke doost daram kasi abbase ali nemishe
beine tamoome eshghaye alam heydare karbobala ro eshghe
taghdim be tamame asheghaye hossein
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط ریحانه |
|
|
در من انگاركسي در پي افكار من است يك نفر مثل خودم عاشق ديدار من
است
دلدادگيش
نيست
مكوش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
شب را دوست دارم به خاطر تاریکیش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط ریحانه |
|
|||
khob inam ye niniye |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط ریحانه |
|
|
به نام خداوندی که اشک را افرید تا خانه ی عشق اتش نگیرد
اگر معلم فیزیک تو را یکی از فرمول های عشق می نامیدم . اگر معلم شیمی بودم تو را یکی از عناصر ناشناخته ی زندگی
می دانستم . اگر معلم دینی بودم تو را با ایین مقدس زندگی بر گردن می اویختم . اگر معلم هنر بودم با نام تو طلوع زندگی را
رسم می کردم . اگر معلم زبان بودم دوست داشتم از ته دل بگویم I LOVE YOU حالا که معلم نیستم چکار کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط ریحانه |
|
|
عشق من به تو واقعی است هر چه کنی اهمیتی ندارد همیشه پشتیبان تو خواهم بود هر کجا بروی اهمیتی ندارد تا واپسین روز
زندگیم صادقانه به تو عشق خواهم ورزید و انگاه که کنار منی دنیا جای بهتری است و در نبود تو تیره و تاریک است هر
روز که می گذرد عشق من به تو بیشتر می شود هر فکر و هر نفس من اغشته به توست با هر گام که بر می دارم عشقم پر
شور تر می شود و روزها انقدر طولانی نیستند که من بتوانم انچه را در آرزویش هستم به تو بگویم عشق ما همچون سفری
بی انتهاست پس بدان همیشه دوستت دارم و همیشه به یادت خواهم بود.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط ریحانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام ممنون که میاین و نظر میدین !!!
تو رو خدا مبهم نظر ندین! این وبلاگ هم یه خونه ست اما نمیدونم خونه چی؟ خونه ی تنها ییهام یا خونه ی خوشی هام؟ خونه ی عشق یا خونه ی درد و دلام؟ راستش زیاد درد و دل نمیکنم چون آشنایان آدرس ِوبلاگمو دارن!!!(اهل ِ آه و ناله هم زیاد نیستم) از این به بعد هم از درد و دلام نمی نویسم. اینجا فقط یه خونه ست. بیشترم از آهنگ های داریوش مینویسم. همین!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ باز ها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|